|
استاد علي اكبر ياسمي در سال 1282 هجري
شمسي در شهر تبريز پا به عرصه وجود نهاد. پدرش تاجر متديني بود كه آرزو
داشت پسرش رشته پزشكي را در دارالفنون بگذراند، اما او مخفيانه و بي
اجازه پدر دارالفنون را رها كرد و به مدرسه كمال الملك رفت. پس از
اتمام مدرسه به تبريز بازگشت و بقيه عمر را به نقاشي و تدريس گذراند.
از منظره هاي كوچك و بزرگ تا طبعت بي جان و تك چهره اطرافيانش. در
تبريز آن روزگار كسي تابلوي نقاشي نمي خريد و او هماصراري به فروش
آثارش نداشت.در سال هاي آخر زندگي به تهران آمد و در دانشكده فني به
تدريس طراحي و پرسپكتيو پرداخت. علي اكبر ياسمي در اسفند ماه سال 1341
در تهران بدرود حيات گفت.
آيدين آغداشلو درباره او چنين مي نويسد:
" ياسمي را بايد از نخستين امپرسيونيست هاي ايراني به مار آورد. فضا و
نور و سهولت رنگ گذاري و ضربه هاي آزاد قلم مو در بسياري از منظره هاي
كوچكي كه از او باقي مانده است، گواه ابن امر است. رنگ هاي سبز روشن
كاهويي و سبز تيره مايل به سياه خاص منظره هاي اوست. دو سه حياط و كوچه
اي كه نقاشي كرده است كاملا حال و هواي كارهاي پيسارو را دارد."
استاد علي اكبر ياسمي از برجسته ترين
شاگردان كمال الملك به شمار مي رود و آثارش از نظر طراحي و هارموني رنگ
ها مجذوب كننده، بسار محم، سيوا و كامل است. علاوه بر زيبايي نقاشي هاي
او تحت تاثير تالمات اجتماعي و شرايط زندگي نقاش نيز مي باشند. همچنين،
سياه قلم هاي او شگفت انگيزند. با چند چرخش سريع مداد همه چيز رابسيار
ساده، روشن و هيجان انگيز بيان كرده است.
در كنار عشق به نقاشي استاد علي اكبر
ياسمي علاقه بسياري نيز به فرش بافي داشت. پدر او در بريز به تجارت چاي
اشتغال داشت و همگام باتجارت يك كارگاه توليد فرش دستباف نيز داير كرده
بود. در همين كارگاه بود كه علي اكبر فرش بافي را ياد گرفت و چندين
تابلو را با دست هاي خويش به فرش تبديل كرد. اش جمله دو قطعه تابلوي
درموزه لنينگراد روسيه، يك قطعه در موزه هامبورگ و يك قطعه در مجموعه
اي در فرانسه.
استاد علي امبر ياسمي در حاليكه بيش از
59 سال نداشت، از دنيا رفت و ادامه راه را به دختر خويش، مهرانگيز
ياسمي سپرد. آثار مهرانگيز ياسمي تاكنون در بسياري از نمايشگاه هاي بين
المللي به نمايش در آمده و افتخارات ارزشمندي بدست آورده است.
بازگشت
|